عبد الله قطب بن محيى

271

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

به منزلهء دريايى كه مدّ آغاز كند و هر عمارت كه بر ساحل باشد خراب سازد تا همه دريا شود ، ناچار ساكنان اين جهان جمله غرق آن نور گردند و چون ايشان معتاد به ظل شده‌اند ، ديدهء ايشان را از آن نور ، آن عارض گردد كه ديدهء خفاش را از ديدن آفتاب روى نمايد ، از آن نور گريختن گيرند به هر سوى كه روى نهند آن نور بينند يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ كَلَّا لا وَزَرَ إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ « 1 » در آن صحراى بىپايان حيران و سرگردان گردند يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ « 2 » مگر جماعتى كه در حيات دنيا گوش به وصيت انبيا كرده باشند و به تدريج خود را با نور آشنا و پاره پاره بر آن دلير شده ، به دوام ذكر و عبادت و سلوك سبيل قدس و طهارت و صرف وجه از ناحيت ظل به جانب نور كه ايشان را نزد رفع حجاب كلال عارض نگردد بلكه براى انعقاد مناسبت تمتع و تلذذ به آن حاصل باشد . چه نور فى ذاته لذيذ است و مانع ابتهاج و استمتاع به آن عدم مناسبت است مانند عدم استمتاع جعل به گلاب و خفاش به نور آفتاب ، كما قال القائل . اى راحت ديگران عذابى بر من * خورشيد جهانى و نتابى بر من عارف محقق مولاناى رومى اشاره‌اى به اين معنى را گفته : پاره‌پاره خوى كن با نور روز * ورنه خفاشى بمانى بىفروز با سليمان خو كن اى خفاشِ رَدْ * ورنه در ظلمت بمانى تا ابد و اگر كسى سؤال كند كه اين جهان عبارت است از مجموع اين اشياء ، چون اين جهان رفع شود همهء اين اشياء رفع شوند ، پس چيزى نماند كه نور آن جهان بر او تابد و او تاب نياورد و معذب باشد . جواب آن است كه اين جهان نشأتى است اشياء را نه عين حقيقت اشياء است و به

--> ( 1 ) . سوره قيامت ، آيه‌هاى 10 و 11 و 12 « آن روز انسان مىگويد : راه فرار كجاست ، هرگز چنين نيست ، راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد ، آن روز قرارگاه نهايى تنها بسوى پروردگار تو است » . ( 2 ) . سوره قارعة ، آيه 4 « روزى كه مردم چون پروانه [ هاى ] پراكنده گردند » .